* درنهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 99 آمده است :
«
حتّي يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكُم ويَضُمُّ نَشرَكُم فَلا تَطمَعوا في غَيرِ مُقبِلٍ وَ لا تَياَ سُوا مِن مُدبِرٍ »
«
تا خدا شخصيتي را برانگيزدكه شمارا جمع كند (به اختلافات شما خاتمه دهد ) و بي سر و ساماني شما را سامان بخشد . پس طمع نكنيد در كسي كه روي به شما نياورده و مايوس نشويد از كسي كه روي گردانيده . »اين خطبه اشاره صريحي است به غيبت آنحضرت .
* در حكمت 200 ـ همان كتاب ـ آمده است :
« لَتَعفِنَّ الدُّنيا عَلينا بَعدَ شِماسها ... »«
دنيا به شما رو مي كند بعد از آنكه فراري شده باشد . »آنگاه حضرت اين آيه را خواندند : « وَنُريدُاَن نَمُنَّ علي الذين . . . » ( قصص / 5 )
سعد بن عبدالله قمي مي گويد: پس ازآنكه درمناظره با بعضي از ناصبي ها دچار مشكل شدم ، حدودچهل پرسش را نوشتم و رفتم كه ازعالم شهر، احمد بن اسحاق بپرسم . گفتند كه او به سفر براي ملاقات امام عسكري(ع) رفته است . من هم به دنبالش رفتم و در راه به او رسيدم . با هم به محضر امام عسكري(ع) مشرف شديم . احمدبن اسحاق كيسه اي از وجوهات آورده بود كه تقديم كند ، امام (ع) فرمودند تحويل پسرم مهدي بده . امام زمان(عج) كه كودكي روي زانوي پدر نشسته بود ، يك به يك اسامي را گفت و حرامها وحلالها راجدا كرد ، اما احمدبن اسحاق حواله مختصر يك پيرزن را درمحل اقامت جا گذاشت و فراموش كردكه بياورد ، و حضرت مهدي(عج) به يادش آورد . احمدبن اسحاق رفت تا كه آن بسته را بياورد ، درآن فاصله امام عسكري(ع)فرمود اي سعد ! چه شد كه به حضورما آمدي ؟ گفتم احدبن اسحاق تشويقم كرد . آنحضرت فرمود پس آن مسائل را كه ميخواستي بپرسي چه شد ؟ عرض كردم آري هنوزهم ميخواهم بپرسم . حضرت فرمود از پسرم بپرس و اشاره كرد به حضرت مهدي(عج) .
حضرت مهدي فرمود : هرچه درذهن داري بپرس ؟ سوالات زيادي پرسيدم كه يكي از آنها اين بود كه عرض كردم يابن رسول الله ! از تفسير كلمه « كهيعص » برايم بگو ؟
حضرت مهدي (عج) فرمودند : اين حروف ازخبرهاي غيبي هستند كه خداوند آنرا به اطلاع بنده اش حضرت زكريّا رساند و سپس داستان آنرا براي حضرت محمد(ص) نقل كرد . حضرت زكريا از خدا خواست اسم پنج تن را به اوبياموزد ، جبرئيل نازل شد واسامي پنج تن را برايش آورد و گفت آنان عبارتند از حضرت محمد(ص) ، علي(ع) ، فاطمه(س) ، حسن (ع) و حسين(ع) . با اين نامها غم و غصه اش ازبين مي رفت و اندوهش به خوشي تبديل ميگشت اما وقتي به نام مبارك امام حسين(ع) ميرسيد اشك درچشمانش حلقه ميزدو نفسهايش به شماره مي افتاد . روزي عرض كرد خدايا مرا چه ميشود كه وقتي نام حسين(ع) را بزبان جاري ميكنم اشكم جاري ميشود و آه ازجگرم بلند ميشود ؟ خداوند داستان امام حسين(ع) را برايش نقل كرد و فرمود : « كهيعص » ، پس « ك » علامت اختصاري نام كربلاست ، « هـاء » علامت شهادت خاندان امام حسين(ع) است ، « ياء » علامت نام يزيد است ، همان كسي كه اين ستم را بر امام حسين (ع) روا داشت ، « عين » علامت عطش و تشنگي امام حسين (ع) در روز عاشورا است و « صاد » علامت صبر و بردباري امام حسين (ع) است .
مولايم ! برايم زمزمه آمدن تو ، از كودكي شوري ديگر داشت ، هر روز دلم مي خواست كسي در را بزند و بگويد تو مي آئي .
مولايم ...! بي تو دفتر دلمان پر است از مشق هاي انتظار و من با دلم ميخواهم آنروز كه مي آئي زيباترين مدال ايثار را تقديم نگاه تو كنم .
امروزهم از صبح منتظرت بودم . خانه دلم را آب و جارو كرده بودم براي تو . چشم هايم ازپگاه ، يكسره به دربود . گوش هايم را سپرده بودم به سمت هرصدائي كه مي توانست نشاني از تو را به همراه داشته باشد .
آقا جان مي دانم قابل نيستم ، اما خيلي دلم ميخواهد ببينمت !
جمعه ها ، همه جمعه ها ، ديدگانم را به سمت آمدن تو مي دوزم . دلم نيز پيوسته سَرَك ميكشد تا ببيند چه هنگامي مي آيي ؟
گوش هاي من ، صادقانه عاشق صداي تو هستند ...
نه من تنها ، كه همگان ، انتظار ديدن روي تو را دارند . همه دوستت دارند . همه عاشق تو هستند . دنيا ، بي تو فاقد گل و عطر معناست . اي پسر فاطمه ! مهدي جان ! ما را درياب ...
ولقدکتبنا فی الزّبورمن بعد الذکرانّ الارض یَرثها عبادی الصالحون (1) انّ فی هذا لبلاغاً لقومٍ عابدین (2)
وبدرستی که ما درکتاب داود(زبور) نوشتیم چنانکه قبل ازآن در ذکر(توراة) هم نوشته بودیم که زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد . واین مطلب یک پیام رسائی است برای جامعه عبادت کنندگان .
بنا به تعبیر علامه طباطبائی درتفسیر المیزان ، مراد ازوراثت زمین انتقال منافع آن و استقرار برکات حیات زمین برای صالحان است و این برکات پایان ناپذیر شامل برکات مادی ومعنوی می شود واین آیه شریفه اعلام میکند که زمین بزودی از شرک واز معصیت تطهیر خواهد شد ومجتمع بشری صالح جایگزین آن خواهد شد و درچنین جامعه ای فقط عبادت خدا صورت خواهد گرفت بدون هیچ گونه شرکی ، چنانکه آیه وعد الله الذین آمنو منکم وعملو الصالحات این مطالب را بوضوح اعلام می دارد (3) .
افرادی که به چنین صفات رزیله ای متصف باشند طبعاً مورد محبت الهی قرار نمی گیرند و جامعه ای هم که دارای این صفات از قبیل کفر، ظلم ، اسراف ، استکبار ، تعدی ، خیانت و فساد باشند مورد رضای خدا نخواهند بود . از طرفی خدای متعال در آیات شریفه ی دیگر عده ای از خواص مومنین را با صفاتی معرفی نموده و اعلام داشته است که آنان را دوست دارد ، از قبیل : فانّ الله یحبّ المتقین (4) : خداوند متقین را دوست دارد . انّ الله یحب المحسنین (5) : خداوند نیکوکاران را دوست دارد . و قال والله یحبّ الصابرین (6) : خداوند صابران را دوست دارد .و قال انّ الله یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیانٌ مرصوص (7) : خداوند دوست دارد کسانیکه در راه او به جهاد برمی خیزند گویا آنان مانند بناهای مستحکم و فولادین هستند . وقال انّ الله یحبّ المتوکلین (8) : خداوند توکل کنندگان را دوست دارد . انّ الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (9) : خداوند توبه کنندگان را دوست دارد .
1) انبیاء105 2)انبیاء106 3)المیزان ج 14ص330 4)آل عمران 76 5) بقره 195 6)آل عمران 146 7)صف 4 8)آل عمران159 9)بقره 222
لازم ترین دعا در زمان غبیت ، دعا برای ظهور مولایمان حضرت بقیه الله (عج) است ، زیرا او صاحب ما ، صاحب عصر و زمان ، بلکه صاحب امر وسرپرست تمام جهان ها است . آخر چگونه نسبت به آنحضرت که پیشوا وامام ماست غفلت وبی توجهی کنیم ؟ در حالیکه این غفلت ، در حقیقت بی توجهی به یکی ازاصول وپایه های دین است . بدین سان ، دعا برای آنحضرت باید پیش از دعا برای خویشتن ، خانواده وبرادران صورت گیرد .
جناب سید بن طاووس (ره) درجمال الاُسبوع می فرمایند : پیش تربیان شد که بزرگان و رهبران دینی ما ، توجه واهمیت خاصی نسبت به دعا برای حضرت مهدی (عج) در هرشب وروز داشته اند و این در زمانهای گشته مرسوم بوده است .
از این مطلب بر می آید که دعا برای آن بزرگوار، از مسایل و شیوه های مورد اهتمام مسلمانان ومومنان بوده است ، همچنانکه امام صادق (ع) بیشتروبهتر از آنچه در مورد خویش دعا کنند ، در مورد حضرت مهدی (عج) دعا نموده اند .همچنین امام کاظم (ع) برای حضرت مهدی (عج) به گونه ای شیوا وبهتر از دعا برای خویش ، دعا فرموده اند .
اگر کسی بخواهد دلیلی برای این کار بیاورد در صورتی که جایگاه امام صادق (ع) وامام کاظم (ع) را در اسلام ومسلمین بداند ؛ همین کارآن دو بزرگوار ، دلیلی بسیار خوب برایش خواهد بود .
همچنین سید بن طاووس (ره) پس از بیان ثواب دعا کردن برای برادران دینی ، می گوید : در جائی که دعا کردن برای برادران دینی اینقدر ارزش وثواب داشته باشد ، پس دعا کردن برای سلطانی که سبب خلقت توست ، واعتقاد داری که اگر او نبود خداوند نیز تو را نمی آفرید ؛ بسیار بالاتر وبه مراتب با ارزش تر است .
همان امامی که اگر نبود ، هیچ کدام از مکلفان در زمان خودش وزمان تو ، بوجود نمی آمدند ؛ آن بزرگوار که سبب وجود تمام حالاتی که درتو ودر غیر توست ، وتمام خیرات وبهره هایی است که شماها به آن می رسید .
سید بن طاووس در ادامه می گوید : فکر میکنی نظر امامان در این مورد چیست ؟ آیا ایشان همانند تو نسبت به اهمیت دعا برای آنحضرت ، بی توجهی نموده وآن ر اسبک میشمارند ؟ ! بنابراین ، از ریاد دعا نمودن در نمازهای واجب برای آنحضرت و برای کسی که دعا برای او جایز است خودداری نکن .
درروايتي كه مرحوم علامه مجلسي ازجناب سيدبن طاووس (ره) نقل نموده است ، راوي آن گويد : من به امام هادي (ع) نوشتم اگرانسان بخواهد آنچه را كه باخداوند متعال درميان ميگذارد به امام زمانش بگويد چه بايد بكند ؟ آن حضرت درجوابم مرقوم فرمودند :
« هرگاه حاجتي داشتي كافي است لبهايت راحركت دهي (يعني آهسته وزير لب با امام زمان حرف بزني ) كه جواب به تو ميرسد . »
بنابراين با اين اعتقاد بايد به آن حضرت متوسل شد ولي بايد توجه داشت كه معمولاً آن حضرت جواب خود را اگرسخن ما جوابي داشته باشد ( زيرا گاهي بعضي سخنان بي جواب است ) به انسان ودر ذهن او با قدرتي كه دارند تفهيم مي نمايند وانسان به زبان مادري خود سخني را مي فهمد كه جواب اوست .
البته نقص ازماست كه هنوز با اين شكل ازصحبت آشنا نيستيم وفكر ميكنيم حتماً بايد صدائي بشنويم .
می گویند درد انتظار مثل درد دندان است که تا به سر نیامده به عمق جان اثر میکند . ولی ای کاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان بود . درد فراقت بند بند وجودم را می گدازد . نمیدانم چه وقت این سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظه باور نکردنی برایم به وقوع خواهد پیوست . یا صاحب الزمان ! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم ؟ تا کی در پیاده روی نگرانی انتظار قدم بزنم ؟ تا کی شب های جمعه به یادت بخوانم السلام علی آل یاسین ؟ سالهاست که در انتظار دیدن جمالت ، چشم انتظاریم . به هر گلی که میرسم بوی تو را در آن جست وجو میکنم . در کوچه پس کوچه های عشق به دنبال معشوق می گردم تا شاید نشانی از تو بیابم و بتوانم گرمای وجودت را با تمام وجودم حس کنم . چه زیباست لحظه وصال یا صاحب الزمان ! قلبم آکنده از عشق به شماست ، ولی اعمالم ، چیز دیگری می گویند . شنیده ام که اندرون قلبم را می بینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت مرا به زندگی و آینده امیدوار میکند .
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امیددهم جان که خاک کوی توباشم
يكي از جهات غربت امام(ع)، از ناحية شيعيان و دوستان را ميتوان عدم شناخت راستين شيعيان از حقيقت باطني و ولايت الهي ايشان دانست. متأسفانه بايد اعتراف نمود شناخت شيعيان از آن حضرت، غالباً در حدّ يك شناخت تاريخي و شناسنامهاي و آن هم به صورت ناقصِ آن.
دلايل غيبت امام زمان(ع) دو وجه دارد: وجه اول غيبت، غيبت جسماني و يا عنواني حضرت، و وجه دوم غيبت، غربت امام زمان (ع) است.
يك معناي غيبت اين است كه حضرت حق، سيزده معصوم را در اختيار عوام و خواص قرار داد، امّا معصوم چهاردهم را از چشم عموم پنهان نمود و امكان ديدار را تنها در اختيار كساني قرار داد كه توفيق رفع حجاب از ديدگان باطن خود را به دست آورند. لذا معناي نخست غيبت، حجابي است كه روي چشمهايي كشيده ميشود كه لياقت ديدن خوبيها را ندارند:
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو هستي
گفتم كه نفس همين است، گفتا جواب همان است
اما غيبت متأسفانه وجه ديگري هم دارد و آن غربت امام عصر(ع) است. غربت در لغت به معناي دوري و بُعد مسافت و در عرف، به معناي ناخشنودي، و نارضايتي و عدم قرابت است.
گاهي اوقات، غربت در مكان رخ ميدهد؛ يعني مكان، مورد پسندِ امام(ع) نيست و آقا بقيّةالله(ع) در آن مكان، غريب هستند. همچنانكه خودِ آن حضرت، در فرازي از توقيع مباركشان به شيخ مفيد(ره) به غربت مكاني خود چنين اشاره فرمودهاند:
اگرچه هم اكنون در مكاني دور از جايگاه ستمگران سكنا گزيدهام؛ كه خداوند صلاح ما و شيعيان مؤمن ما را تا وقتي كه حكومت دنيا به دست تبهكاران است، در دوري گزيدن به ما نمايانده است.1
گاهي از اوقات نيز غربت در زمان است. يعني زمان و زمانه در خور شأن آقا بقيّةالله(ع) نيست، همچنانكه در روايتي ميفرمايند:
زمانه از گذشته سختتر و دشوارتر شده است.2
گاهي هم غربت حضرت در ارتباط با شيعيان و دوستان ايشان است. اين غربت از ناحية شيعيان و دوستان ايشان، خود داراي چند جهت است:
1. نشناختن راستين امام(ع)
يكي از جهات غربت امام(ع)، از ناحية شيعيان و دوستان را ميتوان عدم شناخت راستين شيعيان از حقيقت باطني و ولايت الهي ايشان دانست.
متأسفانه بايد اعتراف نمود شناخت شيعيان از آن حضرت، غالباً در حدّ يك شناخت تاريخي و شناسنامهاي و آن هم به صورت ناقصِ آن كه البته اين جنبة شناخت از امام(ع) را ميتوان وجه مشترك شناخت دشمنان امام(ع) با دوستان ايشان داشت، و چه بسا شناخت دشمنان امام(ع) بسيار كاملتر از شناخت دوستان ايشان از جنبة تاريخي و شناسنامهاي ايشان باشد. معروف است كه در سازمانهاي امنيتي غربي پروندهاي از امام زمان(ع) وجود دارد كه همة اطلاعات تاريخي و شناسنامهاي آن حضرت را شامل ميشود و تنها عكس آن حضرت ضميمة پرونده نيست. اصل اين داستان، اگر هم ساختگي باشد؛ چيزي از اصل اين ادعا كه اطلاعات دشمنان اسلام از امام زمان(ع) در خيلي از جهات كاملتر از اطلاعات ناقص بعضي از دوستان و شيعيان آن حضرت(ع) است، كم نميكند. ممكن است برخي بپرسند چه حجتي براي اين سخن خود داريد؟ در پاسخ خواهيم گفت كه هر شيعة آشنا به تاريخ اسلام به خوبي ميداند كه حاكمان و خلفاي جور اموي و عباسي نيز امامان عصر خويش را ميشناختند، اما اين شناخت، موجبات نجات آنها را فراهم نكرد، بلكه بر اساس روايت مشهور نبي(ص) كه اهل سنت و شيعه آن را نقل كردهاند:
من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّة؛3
كسي كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است4
بنابراين، همة اين جنايتكاران به مرگ جاهلي مردهاند. جالب است بدانيم منظور از جاهليّت در اين روايت، كفر و ضلالت قبل از اسلام است. بنابراين مطابق اين حديث، اگر مسلماني، يعني كسي كه توحيد و نبوّت و قرآن و قيامت و ديگر مباني دين را پذيرفته و به واجبات دين، اهتمام نموده است بميرد، ولي در آن حال، امام معصوم زمان خويش را نشناخته باشد، او نامسلمان مرده است و دين او همان كفر و ضلالتِ مشركان قبل از اسلام تلقي خواهد شد و از اسلام، توحيد، نبوّت، تقوي و عبادت خود نفعي نخواهد برد. لفظ جاهليّت در اين نقل از حديث توصيف روشنتري يافته است. راوي ميگويد از امام صادق(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) فرمودهاند:
من مات و لا يعرف إمامه مات ميتةً جاهليّةً؟
فرمودند: آري. عرض كردم: اين جاهليّت به معني جاهليّت ايام ناداني قبل از اسلام است يا منظور، جاهليّتِ عدم آشنايي با امام ميباشد؟ به تعبير صريحتر، يعني آيا جاهليّت چنين كسي در همة زمينهها، و مطلق بوده و يا در محدودة خاص امامت است و به ديگر محدودههاي دين لطمه نميزند؟
امام صادق (ع) فرمودند:
جاهليّة كفرٍ و نفاقٍ و ضلالٍ.4
جاهليّت او از سنخ جاهليّت كفار، منافقان و گمراهان است.
يعني جاهليت چنين كسي، مطلق است و لذا گمراهي از امامت، مساوي با گمراهي در تمامي مباني دين خواهد بود.
علامة اميني(ره) صاحب كتاب گرانسنگ الغدير ميفرمودند: «در سفري به سوريه، دانشمندان آن ديار، به ملاقات من آمدند. در مجلسي از بزرگان اهل سنّت آن منطقه، يكي از آنان به من رو كرد و گفت: آيا در اسلام جز ولايت و امامت، اصلي ديگر وجود ندارد كه تو فقط دربارة ولايت و غدير و مفاهيم مربوطه مينويسي؟ آيا اسلام، توحيد ندارد، معاد ندارد، نبوّت، قرآن، اخلاق و احكام ندارد؟ من هر چه فكر كردم كه به اين فرد سنّي در مجمعي از اهل سنّت چه جوابي بدهم كه دندانشكن باشد، چيزي به ذهنم نيامد. قلباً به حضرت اميرالمؤمنين(ع) متوسّل شدم كه من در اين جمع، زبان شما اهلبيت هستم، مرا ياري دهيد تا بتوانم از منطق شما دفاع كنم. به عنايت مولا به ذهنم رسيد كه به اين حديث شريف استناد كنم. لذا روايت: «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتّةً جاهليه را خواندم» مدارك آن را بيان كرده، معناي آن را توضيح دادم و گفتم: اين كار كه فقط از ولايت ميگويم و مينويسم، سليقة من نيست، بلكه فرمايش رسول خدا(ص) در اين حديث است كه كسي كه ولايت ندارد، از توحيد، نبوت، معاد، قرآن و احكام بهرهاي نميبرد. آنها در مقابل اين استدلال من ساكت شدند».5
فردي از امام صادق(ع) پرسيد: آيا كسي كه به ائمّة قبل، معرفت داشته باشد و فقط امام زمان خويش را نشناسد، مؤمن است؟ فرمودند: خير!6
و باز از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
كسي كه به امامت پدران من اقرار نموده، امامت فرزندان معصوم مرا نيز بپذيرد، ولي مهدي را كه از فرزندان من خواهد بود انكار كند، مانند كسي است كه نبوت جميع انبيا را پذيرفته، نبوت پيامبر اكرم (ص) را انكار نمايد.7
رسولاكرم(ص) نيز فرمودند:
كسي كه در ايام غيبت مهدي از فرزندان من، او را انكار نمايد و بميرد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است. 8
اين در حالي است كه سفارش خداي سبحان به مؤمنان اين است كه مسلمان بميريد. لذا در آية 102 سورة مباركة آل عمران ميفرمايد:
يا أيّها الّذين ءآمنوا اتّقوالله حقّ تقاته، و لا تموتنّ إلّا و أنتم مسلمون.
اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا آن گونه كه حقّ پروا كردن از اوست پروا كنيد؛ و زينهار جز مسلمان نميريد.
در آية 132 سورة مباركه بقره نيز ميفرمايد:
و وصّي بها إبراهيم بنيه و يعقوب يا بنيّ إنّ الله اصطفي لكم الدّين فلا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون.
ابراهيم و يعقوب، فرزندانشان را به آئين الهي سفارش كردند و گفتند فرزندان من، خدا دين اسلام را براي شما برگزيد، پس تلاش كنيد مسلمان بميريد.
از آنجا كه مرگ، عصارة زندگي است و هركس آنگونه ميميرد كه زندگي كرده است، لذا اگر مرگ كسي جاهلي باشد، معلوم ميشود زندگي او نيز جاهلانه بوده است. چون ممكن نيست كسي زندگي عاقلانه داشته باشد، ولي به مرگ جاهليّت بميرد. بنابراين اگر كسي امام زمانش را نشناسد، نه تنها مرگش جاهلي خواهد بود، بلكه حيات او نيز، حياتي جاهلانه خواهد است. اگر كسي امام زمانش را درست بشناسد، خواهد فهميد تمام كارها در دست او كه مظهر « هو قائمٌ علي كلّ نفسٍ بما كسبت؛ كسي كه بر هر شخصي بدانچه كرده است، مراقب است»9ميباشد. در نتيجه از زندگي و حيات جاهلي رهيده، به حيات معقول رسيده و منتظر واقعي آن حضرت ميگردد.
البته همانطور كه اشاره شد، منظور از شناخت امام زمان(ع)، تنها شناخت شناسنامهاي و تاريخي آن حضرت نيست كه انسان بداند نامش چيست، فرزند كيست، در چه عصري زندگي ميكرده و ... بلكه مراد از شناخت امامت، اعتقاد به ولايت و معرفت به شخصيت امام است و افزون بر اعتقاد و معرفت، اطاعت نيز لازم است.10 در غير اين صورت، همانطور كه اشاره شد، همة طاغوتهاي جنايتكاري كه امامان معصوم(ع) را مظلومانه به شهادت رساندند، بيش از هر كس ديگري امامان عصر خويش را ميشناختند.
طبق آيات قرآن كريم و روايات اسلامي، شناخت حقيقي امام زمان(عج) شرط قبولي ايمان، تهذيب اعمال و ضامن برخورداري از هدايت الهي و حيات معقول هر انسان مسلمان و مؤمن است. لذا يكي از وظايف شيعيان و عاشقان منتظر در عصر غيبت، خواندن دعاهايي است كه از طريق اهل بيت و ناحية مقدّسة آن حضرت وارد شده است. از جمله دعايي كه امام صادق(ع) آنرا به زراره تعليم نمودند. زراره ميگويد:
«شنيدم حضرت امام صادق(ع) ميفرمود: بر آن جوان پيش از قيامش غيبتي خواهد بود. گفتم: چرا؟ فرمود: ميترسد ـ و به شكمش اشاره كرد (كنايه از كشته شدن) ـ پس امام فرمود: اي زراره! اوست منتظر و اوست كه در ولادتش شك ميكنند، بعضي ميگويند پدرش بدون بازمانده از دنيا رفت، بعضي از آنها ميگويند در حالي كه در شكم مادر بود، پدرش فوت كرد و بعضي ميگويند دو سال پيش از فوت پدرش متولد شد و اوست منتظر، مگر اينكه خداوند دوست دارد كه شيعه را امتحان كند. پس در آن هنگام است كه تشكيك و توهّم اهل باطل آغاز ميشود. اي زراره! اگر آن زمان را درك كردي، اين دعا را بخوان:
اللهّم عرّفني نفسك فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف نبيك، اللهّمّ عرّفني رسولك فإنّك ان لم تعرفني رسولك لم أعرف حجتّك، اللّهمّ عرّفني حجّتك فأنّك إن لم تعرّفني حجتّك ظللت عن ديني.11
بارخدايا! تو مرا به خود بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناساني، پيغمبرت را نخواهم شناخت. بار خدايا! تو رسولت را به من بشناسان، كه اگر رسول خود را به من نشناساني، حجّتت را نخواهم شناخت، پروردگارا! حجّت خودت را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناساني، از دين خود گمراه خواهم شد.11
مضمون اين دعاي شريف به خوبي نشان ميدهد كه، اولاً معرفت امام(ع) درطول معرفت پيامبر(ص) و معرفت خداي متعال است نه در عرض آن، لذا معرفت شايسته امام(ع) بدون معرفت و درك درست از خداوند و پيامبر (ص) قابل حصول نخواهد بود.
ثانياً، اگر كسي حجت زمان خود را نشناسد، از دين خود گمراه خواهد شد، و جاهليّت او، جاهليّت كامل يعني جاهليّت قبل از ظهور اسلام خواهد بود هر چند اين شخص به توحيد و معاد ايمان داشته باشد. لذا ايمان به توحيد و نبوت اين شخص، زماني وي را از جاهليت خارج خواهد ساخت كه مقدمة ايمان به امام زمان خودش واقع گردد.
2. موالات بدون برائت
اما وجه ديگر غربت امام زمان(ع) در بين شيعيان و دوستانشان را ميتوان «موالات بدون برائت» شيعيان برشمرد. يعني در عين اينكه، آنان امام زمان(ع) را دوست دارند، ولي نسبت به دشمنان ايشان ـ كفار، مشركان و مستكبران زمان خود ـ بغض و كينهاي ندارند. از نتايج اين موالات بدون برائت و تولّي بدون تبري يكي اين است كه از طرفي به مبارزات حقجويانة مردم مستضعف و مظلوم جهان از جمله مبارزات مسلمانان با نظام استكبار و صهيونيست جهاني بيتفاوت و بي موضع هستند و متأسفانه حتي در برخي اوقات، انتقاداتي هم در خصوص اصل اين مبارزات ميكنند كه اين بيانات ايشان در نهايت، منجر به شادي دشمن مشترك همة مسلمانان ميگردد يا از سوي ديگر شاهديم مسلمانان جذب فرهنگ، ادب و ارزشهاي كفار ميشوند، به طوريكه با تقليد از الگوهاي مبتني بر فرهنگ و مدنيت غربي، شكل مناسبات و معاملات و شيوة زندگي فردي و اجتماعي خود را متناسب با مظاهر فرهنگ و تمدن اومانيستي غرب ساماندهي ميكنند؛ در حالي كه ميدانيم فرهنگ و تمدن انسان مدار غرب كه مبتني بر انانيت و نفسانيت و تحول خود بنياد و جزئي بشر است مصداق بارز فرهنگ الحادي و كفرآميز ميباشد كه در تضاد با نوع نگرش
دين محور و ولايت مدار شيعي و اسلامي قرار دارد. به تعبير يكي از صاحبنظران:
«هر عالمي رنگ و بويي دارد كه اهلش آن را ميشناسند.» آنكه در عالم ديني سير ميكند، سير در عبوديت دارد و آنكه در عالم غربي است سير در انانيت، چنانكه در مبادي آن، انسان با مراجعه به خود و رويگرداني از مبدأ آسماني، خودكامي پيشه ساخت، از اينرو در اين عالم همه چيز بوي انانيت دارد، چنانكه فرهنگ و ادب غرب و حاصل و محصول آن همين را فرياد ميكند. در اين ديار انسان مؤدب به ادب بندگي نيست، ادب عصيان دارد، ادبياتش هم، چون موسيقي و معمارياش اناالحق فرعوني سر ميدهد، كبر ميورزد و با طغيانگري در برابر فرمان حق ميايستد و هلمنمبارز ميطلبد. در عالم ديني همه چيز رنگ و بوي عبوديت دارد. آنكه در عالم ديني سير ميكند خانهاش بي هيچ عبارت و جملهاي «عبد بودن» او را منعكس ميسازد. نيازي به جار زدن و اعلام رسانهاي و شعارنويسي ندارد. همة شهر و بازارش هم بوي «انا العبد» و «انت المولا» ميدهد.
دروازة ورود به عالم دين، «عبوديت» و دروازة ورود به عالم غربي «انانيت» است، خروج از عالم غربي هم ممكن نيست مگر آنكه مهاجر اليالله از دروازة «نفي خود» بگذرد، در حقيقت شيشة عمر اين غول «نفي خود» است.12
بنابراين ورود به عالم غربي با اثبات خود و ورود به عالم ديني، با نفي خود امكانپذير است و چون مهدويت بينش ولايت مداري است و غرب به بينش انسان مداري، فلذا لازمة پذيرش الگوهاي فرنگي و مدني غرب، پذيرش ادب غربي است و ادب غربي كه مبتني بر اومانيسم و انسان مداري است، در تضاد با ادب الهي است. زيرا ميدانيم در فرهنگ و تمدن اومانيستي غرب، انسان نه نشانة خدا، بلكه آلترناتيو و رقيب خداوند است، در حالي كه در فرهنگ اسلامي، قرآني و مهدوي، انسان نه رقيب خدا، بلكه آيت و نشانة عظماي خدا، خليفة الله و بقيّةالله است و چون ادب غربي مبتني بر نفي حق و اثبات خود ميباشد، بديهي است كه چنين ادبي در تضاد با ادب الهي است كه بر نفي خود و اثبات حق بنا شده است. بنابراين تخلّق مسلمان به اخلاق و ادب غربي منجر به شكشتن ادب ديني و غربت و يا ناخشنودي قلب نازنين آقا بقيّةاللهاعظم(ع) ميگردد، زيرا امام(ع) در عصر كنوني، مظهر تامّة لطف خداوند و واسطة فيضالهي بر بندگانش است و به همين جهت، عدم رعايت ادب الهي منجر به محروميت از لطف حق يعني از وجود مقدس و پر بركت امام(ع) در عصر غيبت و همچنين منجر به استمرار غيبت آن بزرگوار ميگردد كه به قول مولوي:
از خدا جوييم توفيق ادب
بيادب محرم ماند از لطف حق
بيادب تنها نه خود را داشت بد
بلكه آتش بر همه آفاق زد
منبع : سایت موعود
آخرالزمان اصطلاحى است در فرهنگ اديان بزرگ دنيا، به معناى آَخرين دوران حيات بشر و قبل از برپايى قيامت.
در فرهنگ اسلامى، آخر الزمان، هم دوران نبوت پيامبر اكرم (ص)، تا وقوع قيامت را شامل مى شود و هم دوران غيبت وظهور مهدى موعود(ع) را در دوران معاصر، عده اى از مفسران ومتفكران مسلمان از قبيل : مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيد رضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتكا به آياتى از قرآن كريم اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172 استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين وراثت صالحان وپيروزى حق بر باطل را به رقم جولان دائمى باطل، به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كرده اند و آيات وروايات مربوط به تحولات آخر الزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مى دانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخر الزمان عبارت است از دوران شكوفايى تكامل اجتماعى و طبيعى نوع انسان.
چنين آينده اى امرى است محتوم كه مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به حوادث واقعه بنگرند، بلكه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاريخى انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگى وكوشش درخور اين انتظار مقدس باشند.
در چارچوب اين برداشت، آخر الزمان قطعه معينى از تاريخ نوع انسان است كه او بايد در آن، حركت تكاملى تدريجى خود را تا تحقق وعده الهي ادامه دهد. در حالى که درکتب علماء متقدم همچون "کمال الدين " رحمه الله الغيبه شيخ طوسي رحمه الله چنين تفسيرى از تاريخ نبوده وتحولات آخر الزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مي گردد وبه تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمى شود.
شناخت آخر الزمان يا فرجام شناسى (Eschetologie) در اديان يهود، مسيحيت وزرتشتى نيز حائز اهميت است. نگاهى به دردها وآلام بشر انديشمند امروز وقربت او در زوال فطرت پاک آَدمى، چنين مى نماياند كه در ميان همه خواسته هاى ضد ونقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند همه اقوام و ملل يكصدا خواهان آزادى اند.(1)
دراحاديث بسيارى آمده است كه حضرت مهدى (ع) در آخرالزمان ظاهر مى شود. پيامبراكرم (ص) بر فراز منبر فرمود: مهدى از عترت و اهل بيت من است. او درآخرالزمان ظهور مي كند. (2)
ونيز فرمود: مژده باد شما را به ظهور مهدى كه او در آخرالزمان به هنگام سختى روزگار وفتنه و اختلاف وعدم امنيت مى آيد وخداوند به وسيله او زمين را پر از قسط و عدل مى نمايد.(3)
امام باقر(ع) نيز مى فرمايد: دولت ما آخرين دولت هاست.... (4)
پيامبر(ص) دست ها را بهسوي آسمان برافراشت وگفت: خداوندا برادرانم را به من بنمايان. يكى از اصحاب گفت: مگر ما برادران شما نيستيم؟ فرمود: نه، شما ياران من هستيد. برادران من كسانى هستند كه در آخرالزمان مى آيند و به من نديده ايمان مى آورند. خداوند آن ها را پيش از آن كه از صلب پدران به رحم مادران درآيند، با نام خود و پدرانشان به من معرفى نموده است كه استقامت هر يک از اَن ها در دين خود، ازكندن خارهاى گون در شب تاريک، و به دست گرفتن آتش گداخته سخت تر است. آن ها مشعل هاى هدايت هستند كه خداوند آن ها را از فتنه هاي تيره و تار نجات مي بخشد.(5)
درباره فتن وحوادث آخرالزمان، احاديث بى شمارى از حضرت ختمى مرتبت و حضرات ائمه (ع) دركتب حديث به ثبت رسيده است.
مجموعه هايى از آن احاديث، به صورت كتب مستقلى به نام ملاحم, الغيبة وديگر نام ها نگاشته شده است.
روايات معصومين (ع) نشان مى دهد:
1. با سپرى شدن اين دوران، بساط زندگى دنيوى برچيده و مرحله اى جديد در نظام اَفرينش آغاز مى شود.
2. آخرالزمان خود به دو مرحله كاملاً متفاوت تقسيم مى شود: دوران نخست كه در آن انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقي مى رسد .
دوران بعد، عصر تحقق وعده هاى الهى به پيامبران و اولياى خدا است و با قيام مصلح جهانى آغاز مى شود. كليات عقايد مربوط به آخرالزمان تقريباً از سوى همه فرقه هاى بزرگ اسلامى پذيرفته شده است، ولى در خصوص وابستگى اين تحولات به ظهور مهدى (ع) و نيز هويت او اختلاف نظر وجود دارد.
|
اولين مسئله اي كه پس از اعلام ظهور حضرت قائم(عج) به وجود خواهد آمد مسئله بيعت با ايشان است واين سوال به ذهن متبادر مي شود كه چه كسي اولين بار با ايشان بيعت خواهد كرد. از روایات رسيده از جانب معصومين(ع) چنین استفاده می شود كه اوّلین كسی با حضرت مهدی(عج) بیعت كرده و به دست مبارك آن جناب بوسه می زند...
اوّلین كسی با حضرت مهدی(عج) بیعت خواهد كرد و به دست مبارك آن جناب بوسه می زند، حضرت جبرئیل امین فرشته مقرّب الهی است.
اولين مسئله اي كه پس از اعلام ظهور حضرت قائم(عج) به وجود خواهد آمد مسئله بيعت با ايشان است واين سوال به ذهن متبادر مي شود كه چه كسي اولين بار با ايشان بيعت خواهد كرد. از روایات رسيده از جانب معصومين(ع) چنین استفاده می شود كه اوّلین كسی با حضرت مهدی(عج) بیعت كرده و به دست مبارك آن جناب بوسه می زند، حضرت جبرئیل امین فرشته مقرّب الهی است.
مفضّل بن عمر از امام صادق(ع) روایت كرده كه فرمود: آنگاه كه خداوند به حضرت قائم اجازه خروج دهد، آن حضرت به منبر رود، پس مردم را به سوی خویش دعوت كند و به خداوند سوگندشان دهد و به حق خویش آنها را بخواند و به این كه بین ایشان و روش رسول خدا(ص) رفتار كند و به كردار آن حضرت عمل كند.
آنگاه خداوند جبرئیل را می فرستد كه نزد او بیاید، جبرئیل در حجر اسماعیل نزد آن حضرت می آید و می گوید: به چه چیز مردم را می خوانی؟ حضرت قائم(ع) دعوت خود را به او خبر دهد. جبرئیل می گوید: من نخستین كسی هستم كه با تو بیعت می نمایم، دست خویش را برای بیعت باز كن، پس دست به دست آن حضرت گذارد و متجاوز از سیصد و ده مرد نزد او بیایند و با او بیعت نمایند و در مكه می ماند تا یارانش به ده هزار نفر برسد، سپس از آنجا به مدینه رهسپار گردد.(1)
همچنين نقل شده است كه حضرت قائم(عج) پشت به حرم(خانه كعبه) می دهد و دست خود را دراز می كند مثل دست موسی ... آنگاه می فرمایند: این دست خداست و از جانب خداست و به امر خدا كشیده شد و این آیه را تلاوت می كند :"ان الذین یبایعونك انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم، فمن نكث فانما ینكث علی نفسه ...". پس اول كسی كه دست آن حضرت را می بوسد جبرئیل است و با آن جناب بیعت می نماید و پشت سر او فرشتگان و نجبای جنّ و نقیبان آن حضرت بیعت می كنند. (2)
منابع:
1-مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص1154
2-اسرار العقائد، ج 2، ص 100 به نقل از كتاب "یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(عج)"، از علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوت
بايد بدانند كه جز برخي رفتارهاي ناشايسته آنان كه ناخوشايند ما است و ما آن عملكرد را زيبنده شيعيان نمي دانيم ، عامل ديگري ما را از آنان دور نمي دارد . حقيقت اينست كه انبوهي از روايات به صراحت ، بيانگر اينست كه تمام اعمال ما ، در عصر هر امام وپيشوائي از پيشوايان معصوم در هفته دوبار ، در روزهاي دوشنبه وپنج شنبه به امام راستين جامعه ارائه ميشود . از اينرو طبيعي است كه امام نمي پسندد كه شيعه ي او به راه انحراف وگناه آلوده شود و همين آلودگي به گناه است كه توفيق تشرف را از آنان سلب و آنان را از افتخار ديدار محروم مي سازد . درهمان نامه حضرت به شيخ مفيد آمده است كه اگر پيروان وشيعيان ما به راستي در راه وفاي به عهد و پيماني كه بر دوش دارند ، همدل و يكصدا بودند ، هرگز سعادت ديدار ما ازآنان به تاخير نمي افتاد . به راستي او غيبت نكرده است وماغفلت كرده ايم هرچه هست ازماست و بايد علت غيبت را درخويش جست و جو كنيم
الف) همپاى قرآن:
اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً» و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلاماللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.
و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض»با توجه به اينكه دراين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتىاش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مىباشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.
همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده شدهاندچنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير «السلام عليك يا شريك القرآن» از ايشان ياد شده است.
از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايستهترين كسى است كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه» میتواند مورد خطاب قرار گيرد.
د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:
براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايستهتر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعتهاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مىكردند، قرائت مىكند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مىپسندد و مقرر فرموده است، تفسير مىنمايد.
«السلام عليك حين تقرء و تبيّن»
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن
... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...
«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.»
در آخر الزمان كه سنّتهاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مىآيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.
«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».
«خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.»
منبع :سید جواد ذاکر
غيبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زيستي كوتاه مدت حضرت مهدي(ع) كه طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسكري(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمين نايب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پايان رسيده است كه مجموعاً 69 سال ميشود.
اگر چه بهروشني محل زندگي آن حضرت در اين دوران مشخص نيست ولي از روايات و قرائن به دست ميآيد كه اين مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپري كردهاند: يكي منطقه عراق و ديگر مدينه منوره كه البته روايات متعددي بر اين مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده است كه فرمود:
براي [حضرت] قائم(ع) دو غيبت است. يكي كوتاه و ديگري طولاني. در غيبت اول جز شيعيان مخصوص از جاي آن حضرت خبر ندارند و در غيبت ديگر جز دوستان مخصوصش از جاي او خبر ندارند.
در دوران غيبت صغرا، از سفيران چهارگانه (نواب خاص) كسي نزديكتر به آن حضرت ذكر نشده است و ايشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بودهاند و توقيعات فراواني از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور يافته است. بنابراين ميتوان گفت بخشي از عمر آن حضرت در اين دوران در عراق سپري شده است.
دستهاي ديگر از روايات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و كبرا بودن غيبت) زندگي حضرت را در دوران غيبت در مدينه منوره ذكر كردهاند كه با توجه به روايات دسته نخست ميتوان گفت بخشي از عمر آن حضرت نيز در مدينه سپري شده است.
امام باقر(ع) در اينباره فرمود:
به ناگزير براي صاحب اين امر عزلت و گوشهگيري خواهد بود... و طيبه (مدينه) چه منزلگاه خوبي است.
همين روايت در كتاب شريف اصول كافي با اندك تفاوتي از امام صادق(ع) اين گونه روايت شده است:
به ناچار صاحبالامر غيبت كند و به ناچار در زمان غيبتش گوشهگيري كند، چه خوب منزلي است طيبه (مدينه).
همچنين ابوهاشم جعفري ميگويد:
به امام عسكري(ع) عرض كردم: بزرگواري شما مانع ميشود تا از شما پرسش نمايم، پس اجازه بفرماييد سؤالي بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض كردم: اي آقاي من! آيا فرزندي داريد؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقي رخ داد كجا او را پيدا كنيم؟ پس فرمود: در مدينه.
بنابراين جمع بين دو دسته روايات به اين صورت است كه آن حضرت در مدينه حضور داشتهاند؛ ولي به خاطر ارتباطي كه آن حضرت با نواب خاص داشتهاند بخشي از عمر خود را در عراق سپري نمودهاند.
منبع :سایت موعود
اصطلاحاً غيبت كبرا به مدت زمان پنهان زيستي حضرت مهدي(ع) گفته ميشود كه با وفات آخرين نايب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است كه پايان آن را ميداند.
اين دوران ويژگيهايي دارد كه آن را از دوران غيبت صغرا كاملاً متمايز ميسازد كه از جمله آن ويژگيها كامل شدن غيبت آن حضرت است.به همان اندازه كه پنهان زيستي حضرت مهدي(ع) در اين دوران به كمال ميرسد و نيابت و سفارت همانند دوران غيبت صغرا وجود ندارد، محل زندگي آن حضرت نيز نامشخصتر ميشود و در اين دوران است كه هرگز بهطور قطع نميتوان مشخص نمود آن حضرت در كجا زندگي ميكند.البته روايات در اين باره به محلهاي مختلفي اشاره كردهاند كه برخي از آنها از اين قرارند:
الف) مدينه طيبه
همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد برخي از روايات به صورت عام و بدون قيد زمان غيبت صغرا، مدينه را به عنوان جايگاه آن حضرت در دوران غيبت مورد اشاره قرار دادهاند.
ب) ناحيه ذيطوي
ناحيه ذيطوي در يك فرسخي مكه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانههاي مكه ديده ميشود. برخي از روايات آن محل را به عنوان جايگاه حضرت مهدي(ع) در دوران غيبت معين كردهاند.
امام باقر(ع) در اين باره فرمود:
صاحب اين امر را در برخي از اين درّهها غيبتي است و با دست خود به ناحيه ذيطوي ـ كه نام كوهي است در اطراف مكه ـ اشاره نمود.
در برخي ديگر از روايات نيز ذكر شده كه حضرت مهدي(ع) قبل از ظهور در «ذيطوي» به سر ميبرد و آنگاه كه اراده الهي بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد از آنجا وارد مسجدالحرام ميشود.
امام باقر(ع) در اين باره فرمودهاند:
هر قيام و انقلابي از چند مؤلفه تشكيل ميشود: نخست، اهداف و نتايج قيام؛ دوم،رهبري قيام؛ سوم، چگونگي آن و چهارم، ياران و انقلابيون. آياتي كه دربارة قيام منجي موعود، در كتابهاي انبياي پيشين وجود دارد نيز بر اساس همين مؤلفهها قابل دستهبندي است. دربارة هدف قيام، و رهبري آن در ادامة مطلب، سخن خواهيم گفت. اما در اينجا چگونگي قيام و خصوصيات قيام و ويژگيهاي ياران منجي را بر ميشماريم.
* چگونگي قيام
الف ـ عمومي و فراگير بودن: بر اساس آنچه در كتابهاي آسماني آمده، منجي آخرالزمان، مورد انتظار همةملل جهان بوده، قيامي كه برپا مينمايد قبل از آنها سابقه نداشته و هيجان آن جملة افراد عالم را فرا ميگيرد، و آنان را به دين حقيقي و طريق پاكي و پاكسيرتي هدايت ميكند. در بشارت كتاب حكي نبي، به نقل از خداوند متعال چنين آمده است:
تمامي امم را به هيجان ميآورم، و مرغوب همگي طوائف [منجي مورد انتظار] خواهد آمد.
در كتاب صفنياي نبي نيز به فراگير بودن نتيجة قيام و هدايت عمومي اشاره كرده، ميفرمايد:
به منظور گرد آوردن تنها طوائف بشر بر يك دين حق، سلاطين و دولتهاي مختلف را نابود كنم... آن وقت لب پاكيزه را براي خواندن همه به نام خداي و عبادت كردن ايشان به يك روش، به قومها بازگردانم.
ب ـ قيام با شمشير: دربارة اينكه منجي موعود، از چه سلاحي استفاده خواهد كرد، بشارتهاي پيامبران، به عصاي آهنين يا همان شمشير اشاره ميكند. اين مسئله از نگاه پيامبر عظيمالشأن اسلام و اوصياي ايشان نيز، پاسخي مشابه دارد.
در بخشهاي مختلفي از «مكاشفة يوحنا» از منجي با عنوان كسي كه غالب شده و احكام الهي را نگه ميدارد ياد شده كه با عصاي آهنين بر همة ملل جهان فرمانروايي خواهد نمود.
دربارة دليل استفاده از شمشير در اين گونه روايات، و استفاده نكردن از سلاحهاي كشتار جمعي مدرن، آنچه به نظر ميرسد اين است كه منجي و يارانش از قدرت حقيقي (باطني) برخوردارند. كه در روايات با عنوان قدرت چهل مرد از آن ياد شده، كه ميتوانند كوهها را از جاي بركند، و هدف ايشان اتمام حجّت
رو در رو با فرد فرد مخالفان است، به علاوه استفاده از سلاح كشتار جمعي موجب نابودي حرث و نسل است كه از ديدگاه اديان الهي ـ به ويژه شريعت اسلام ـ جايز نيست.
* ياران منجي
دربارة ويژگيهاي ياران منجي موعود، در بشارات پيامبران، بر چند ويژگي عمده تإكيد ميشود؛ از جمله خداپرست بودن و پاك سرشت بودن ايشان.
الف ـ خداپرستان: در كتاب مذهبي زرتشتيان ـ زند ـ
«ايزدان» يا خداپرستان، در برابر «اهريمنان» يا ملحدان و كفار، هماره در حال پيكارند و سرانجام با ياري خداوند ـ اورمزد ـ ايزدان، به پيروزي نهايي ميرسند و نسل اهريمنان را منقرض ميكنند. در اين بشارت، تصريح ميشود كه اين پيروزي، مقدمة رسيدن جهان به سعادت اصلي خويش است و پس از آن، بنيآدم بر تخت نيكبختي تكيه خواهند زد.
البته در قسمتهاي بعد خواهيم گفت كه براساس اين بشارتها، صالحان و شايستگان، تحت رهبري منجي موعود، حكومت بر زمين را به ارث خواهند برد.
ب ـ پاك سيرتان: در كتاب زبور داوود(ع) به دنبال آيات وارث شدن صالحان، جريان درگيري و نبرد آخرالزمان را بين دو طايفه؛ جبهة شريران و جبهة پاكان و صادقان توصيف مينمايد و ميگويد:
... شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آنكه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد. كميِ صديّق از فراواني شريران بسيار بهتر است، چونكه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند تكيهگاه صدّيقان است... اما شريران هلاك خواهند شد و دشمنان خداوند، مثل پيهبرهها، فاني؛ بلكه مانند دود تلف خواهند شد... . صديقان وارث زمين شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد.
در آيات ديگري از كتب آسماني، علاوه بر عناوين فوق، ياران منجي و سپاه او به عوان متبرّكان خدا و اشخاص متواضع، معرفي شدهاند.
منبع : سایت موعود
در ميان بشارتهاي موجود كتب آسماني، برخي از آنها به بيان صفات منجي موعود ميپردازد؛ از آن جمله ميتوان ويژگيهاي زير را نام برد:
الف ـ پيشواي مخلوقات و عادل بودن: در كتاب باسك، پيروان در آخرالزمان به ظهور فرمانرواي عادلي بشارت داده ميشوند كه پيشواي همة موجودات، اعم از فرشتگان، پريان و آدميان بوده، زمام همة امور را در اختيار خواهد گرفت:
دور ديني تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه، پريان و آدميان باشد؛ حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا، زمينها و كوهها پنهان است، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمين، آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد.
ب ـ منصور و ياري شده: در كتاب ديد كه نزد هنديان به كتاب آسماني معروف است، به ياري شدن منجي موعود و پادشاه آخرالزمان اشاره شده است. همچنين در اين بشارت، غلبة آن فرمانروا بر سراسر جهان و همة مخلوقات و گرويدن جملگي به دين او بيان شده است.
پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق بوده، نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد. او همهكس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد، برآيد.
ج ـ غيبت قبل از قيام داشتن: در مكاشفات يوحنا، بخش 1، آية 17 ضمن آياتي كه چگونگي قيام منجي موعود را بازگو مينمايد، به گونهاي رمزگونه و استعاري، ولادت و پنهان بودن مولد، غيبت قبل از قيام و برخي ديگر از خصوصيات وي را بيان ميكند.
در آية 14 ميگويد:
و آن مولد به منظور حفاظت قطعي از دستبرد اهريمنان، براي زمان و زمانين و نصف زمان از نظر آنان نهان شد.
اين عبارت، به طور ابهامآميز علاوه بر اصل غيبت، به طول مدت آن نيز اشاره كرده است.
2ـ2. نسبت منجي موعود
الف ـ از نسل بنيهاشم: در كتاب جاماسب، منجي موعود را از فرزندان بنيهاشم ميداند:
مردي از زمين تازيان، از فرزندان هاشم بيرون آيد، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، ... با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين پر داد كند.
ب ـ فرزند انسان: در انجيل متي، از زبان حضرت عيسي(ع)، بشارتي نسبت به نجات بخش آخرالزمان آمده، كه طيّ آن وي را با عنوان «فرزند انسان» معرفي نموده است. در ادامه چنين ميگويد:
همگي قبايل نزد وي جمع خواهند گشت و آنان را از يكديگر جدا خواهند نمود چنانكه شباني ميشها را از بزها جدا ميكند. پس ميشها را به راست و بزها را به چپ خود، ايستاده خواهد نمود. آنگاه ملك به اصحاب يمين خواهد گفت: اي بركت يافتگان خدا، بياييد و آن ملك را كه از ابتداي عالم براي شما مهيا شده، تصرف نماييد.
نكتة قابل توجه آنكه بشارت دهنده، حضرت مسيح بوده، بنابراين «فرزند انسان» خود آن حضرت نيست. به علاوه، در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. مطابق با روايات اسلامي، اين بشارت با ويژگيهاي امام مهدي(ع) برابري ميكند.
ج ـ فرزند خاتم پيامبران(ص): در ميان بشارتهاي متعدد كتابهاي آسماني، برخي از آنها، منجي آخرالزمان را با توجه به نسل و نسب نيز معرفي كردهاند؛ از جمله اين كتابها كتاب شاكموني است كه وي را فرزند بزرگوار سيد و سرور خلايق دو جهان خوانده است. به عقيدة هنديان، شاكموني از پيغمبران و صاحب كتاب آسماني است. در بشارت اين كتاب، موضوع وحدت اديان، پس از ظهور منجي موعود كه از نسل خاتم پيامبران(ص) ميباشد، آمده است:
پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان (كشن) بزرگوار تمام شود. او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند.
همچنين در مزمور 72 زبور داوود(ع) نيز از پيامبر آخرالزمان با نام «ملك» و از منجي موعود، با نام «ملك زاده» كه بزرگترين و كاملترين مظهر عدل الهي ميباشد ياد شده است.
د ـ فرزند خاتم پيامبران و سيّد اوصيا: در كتاب پاتيكل، از بزرگان هنديان كه به نظر آنان صاحب كتاب آسماني است، منجي آخرالزمان، فرزند دو پيشواي بزرگ جهان، كه يكي ناموس آخرالزمان (آخرين پيغمبر(ص)) و ديگري صدّيق اكبر و وصيّ بزرگتر وي كه «پشن» نام دارد [يعني عليبن ابيطالب] معرفي شده است.
هـ . فرزند دختر خاتم پيغمبران: در كتاب جاماسبنامه به نقل از زرتشت، ضمن مطالبي كه دربارة پيامبران و خاتم ايشان نقل ميكند، آمده است:
پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوههاي مكه پيدا شود و بر شتر سوار شود. قوم او شترسواران خواهند بود، و با بندگان خود چيز خورَد و به روش بندگان نشيند و او را سايه نباشد، و از پشت سر مثل پيش رو ببيند، و دين او اشراف اديان باشد، و كتاب او باطل گرداند همة كتابها را و دولت او تازيك (عجم) را برباد دهد و دين مجوس و پهلوي را برطرف كند و نار سدير و آتشكدهها را خراب كند و تمام شود روزگار پيشداديان و كيانيان و ساسانيان و اشكانيان.
و از فرزندان دختر آن پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسي پادشاه ميشود در دنيا، به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا ـ كه مكه باشد ـ باشد و دولت او تابه قيامت متصل شود و بعد از پادشاهي او، دنيا تمام شود... و «اهرمن كلان» را كه ضدّ يزدان و بندة عاصي او باشد، بگيرد و در حبس كند.
منبع :موعود
1. استقرار دين واحد در جهان
همانطور كه در ضمن اشاره به ويژگيهاي قيام منجي، شخص وي نيز تا حدودي معرفي گرديد، به دنبال قيام پيروزمند وي، دين واحد توحيدي در سراسر جهان استقرار پيدا خواهد كرد و بنيان همة ظالمان و تبهكاران قطع خواهد گرديد. در كتاب صفنياي نبي، فصل 3، آمده است:
به منظور گرد آوردن تمامي طوايف بشر بر يك دين حق، سلاطين و دول مختلفه را نابود كنم، و به گرمي غضب من، تمامي روي زمين بسوزد. آن وقت لب پاكيزه [را] به قومها برگردانم، براي خواندن همه به نام خدا و عبادت كردن ايشان به يك روش.
در كتاب ديد نيز آمده كه «منصور» همان پيشواي پادشاه عادل آخرالزمان، تمام عالم را خواهد گرفت و به دين خود درخواهد آورد .
2. حاكم شدن عدالت و انصاف سراسر در جهان
آيات متعددي از بشارتهاي كتب آسماني به استقرار عدالت در سراسر جهان، پس از ظهور و قيام منجي موعود، اشاره دارد. از آن جمله در مزمور 72 از زبور داوود در قالب دعايي چنين آمده است:
اي خدا، شرع و احكام خود را به «ملك» و عدالت خود را به «ملك زاده» عطا فرما، تا اينكه قوم تو را به عدالت و فقراي تو را به انصاف حكم نمايد، به قوم كوهها سلامت و عدالت برساند، فقيران قوم را حكم نمايد و پسران مسكينان را نجات دهد و ظالم را بشكند.
3. نو شدن جهان آفرينش
در فرازهايي از بشارتهاي كتب آسماني، جهان پس از ظهور، به گونهاي توصيف شده كه گويا آفرينش در آن، چهرة نو به خود ميگيرد. وضعيت زمين و آسمانها دگرگون شده، رابطة حيوانات (مانند: گرگ و گوسفند، موش و گربه و ... ) كه طبيعت دشمني دارند، تغييريافته، نيازهاي بشر به سرعت تأمين شده و در نهايت اينكه در دولت با جلال و عظمت منجي موعود، تنگناها و تقيّهها برداشته خواهد شد. اين مطلب در آيات 16 تا 25 كتاب اشعياي نبي، باب 65 آمده است.
4. صلح بهائم در ظهور منجي
در كتابهاي آسماني انبياي الهي، پس از بيان عدالت فراگير در دوران ظهور و قيام منجي موعود، نفوذ آن عدالت را چنان عميق بيان ميكند كه در پرتو شعاع فروزان آن، جانوران و درندگان نيز خوي بهيميت را از خود دور خواهند ساخت.
در كتاب اشعياي نبي، باب 11، آيات 9 تا 11 چنين آمده است:
... و گرگ با برّه سكونت داشته، ببر با بزغاله و هم گوساله و پرواريها با شيرجوان همخواب خواهند شد و طفل كوچك، راعي (چوپان) آنان خواهد بود. و گاو و خرس خواهد چريد و بچگان آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو، كاه بن را خواهد خورد، و شيرخواره به سوراخ صاغر ماربازي خواهد كرد و كودك از شير باز داشته شده، دست خود را به مغارة افعي دراز خواهد كرد.
5. رجعت گروهي از مردگان
در بشارت كتاب دانيال، باب 12، آيات 1 تا 13 ميخوانيم:
و از خوابندگان در خاك زمين، بسياري بيدار خواهند شد، بعضي جهت حيات ابدي و بعضي ازبراي شرمساري و حقارت ابدي.
از اين بشارت چنين برميآيد كه در عصر ظهور منجي، گروهي از مردگان زنده ميشوند، برخي براي كامل شدن ايمان و گروهي به منظور كامل شدن شقاوت و بيايمانيشان.
در كتاب جوك ـ رهبر جوكيان ـ هند كه وي را پيامبر ميدانند نيز دربارة رجعت چنين آمده است:
آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست ميدارد و از بندگان خاصّ او باشد، و نام او خجسته و فرخنده است. خلق را كه در دينها اختراع كرده و حقّ خدا و پيغمبر را پايمال كردهاند، همه را زنده گرداند و بسوزاند و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود و اقوامش پادشاهي كنند.
منبع :موعود
از مهمترين شرايط ظهور امام عصر(ع) تربيت ياران جان بر كف و مجاهدي است كه در كشاكش فتنهها و حوادث ظهور به ياري امام بشتابند و فرماندهان سپاه حضرتش باشند. شناخت اين ياران و ويژگيهاي شخصيتيشان موضوعي است كه در مقالة حاضر، مورد توجه قرار گرفته است.
1. ايمان و اعتقاد ياوران مهدي (ع)
ايمان، از مهمترين سرمايههاي انسان خداجوست. پايداري، رشادت و فداكاري مؤمن ريشه در ايمان حقيقي وي دارد. ياران راستين مهدي از مؤمناني هستند كه ايمانشان آنها را به مرحلهاي رسانده كه هرگونه شك و شبههاي را از دلشان زدوده است.1 همان كساني كه به نقل از روايتهاي بزرگان دين، ترنم روحبخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صداي زنبوران عسل در هم ميپيچيد و از شب تا صبح به راز و نياز با خداي خويش مشغولند.(آنان كساني هستند كه) خدا را با بصيرت درون شناختهاند و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. در راه تقويت ايمان و اجراي دستورهاي الهي از هيچ چيز هراس ندارند و از نكوهش هيچ سرزنشكنندهاي بيم به دل راه نميدهند. اينان مصداق اين آيه قرآني هستند كه:
به زودي خداوند قومي را كه آنها را دوست ميدارد و آنها (نيز) او را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و بر كافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برميانگيزد.
مؤمنان واقعي، كساني هستند كه تنها به خدا عشق ميورزند و جز به خشنودي او نميانديشند «يحبّهم و يحبّونه»، در برابر برادران دينيشان فروتن هستند «أذلّةً علي المؤمنين»، با كافران ستمگر و كجانديش، سرسخت، خشن و در برابرشان سرافرازند «أعزّةً علي الكافرين»، براي بسط عدل و اجراي فرمانهاي الهي همواره در حال جهاد في سبيلالله هستند «يجاهدون في سبيلالله» و در جهت نابودي كافران و برچيدن بساط ستمگران، كوشا و از هيچ ملامتي پروا ندارند «و لا يخافون لومة لائمٍ»
همة اين ويژگيها در انسان مؤمن، از اعتقاد حقيقي او به خدا و ايمان به مقصد اصلي نشئت گرفته است. آنان به چنان شهامتي رسيدهاند كه از شكستن سنتهاي غلط و مخالفت و ايستادگي در مقابل باورهاي نادرست محبط و هجوم افكار عوامانه و محافظهكاران منحرف هيچگونه ترديدي به خود راه نميدهند. آري بدست آوردن چنين موفقيتي افزون بر كوشش خود فرد، به سبب فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته ببيند، عطا ميكند «ذلك فضلالله يؤتيه من يشاء».
2. عبادت ياران مهدي (ع)
آنان پارسيان شباند كه تا بامدادان به ذكر و راز و نياز و قيام و قعودند. آتش عشق به معشوق و معرفت به ذات باري تعالي، خواب را از ديدگان آنان ربوده است:
جز خم ابروي يارم، هيچ محرابي ندارم
جز غم هجران رويش من تب و تابي ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهرة چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابي ندارم
سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش
سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابي ندارم
مرداني كه شب هنگام زمزمة تلاوت قرآن و ذكر مناجاتشان، همچون صداي زنبوران عسل در هم بپيچد و هيبت الهي، آنان را به قيام وا دارد و بامدادان سوار بر مركبها شوند، آنان راهبان شباند و شيران روز.
اين همه، حاصل ايمان نهفته در قلب آنان است و هر چه درجة ايمان آنها بالا رود، اينگونه اعمال نيز در زندگيشان فزوني خواهد يافت و هيچ مانعي بر سر راه آنان نخواهد ماند. جهاد و كوشش، نه تنها آنها را از عبادت و راز و نياز به درگاه الهي باز نميدارد، بلكه سبب ميشود تا حلاوت ايمان را بيشتر بچشند و همة كارها و رفتارهاي خود را جلوة الهي دهند كه چه رنگي بهتر از رنگ الهي!
رنگ الهي و چه رنگي نيكوتر از رنگ الهي؛ و ما او را پرستش ميكنيم.
3. ياران مهدي (ع) آمران بهمعروف و ناهيان از منكر
رسالت حضرت مهدي (ع) و ياران باوفايش، احياي دين خدا و اتمام رسالت انبيا و اوليا و اصلاح زمين از بدعتها و ظلمهايي است كه ظالمان و فاسدان بر زمينيان تحميل كردهاند. منتظران حقيقي مهدي ميخواهند نقاب تزوير را از چهرة مزوّران بركشند و رسالتشان را در برپايي قسط و عدل ميدانند: «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.»
سيرة رسول گرامي اسلام و امامان معصوم (ع) مبتني بر امر به معروف و نهي از منكر بود و از بدو دوران كودكي تا واپسين لحظههاي حيات، همواره بر آن اساس رفتار كردهاند.
يعقوب سراح خدمت امام صادق (ع) ميرسد، درحاليكه حضرت در كنار گهوارة فرزندش حضرت موسيبنجعفر ايستاده بود و با او سخن ميگفت. يعقوب ميگويد من نشستم تا امام از سخن گفتن با فرزندش فارغ شد، پس برخاستم. امام صادق (ع) به من فرمود: «نزديك سرورت بيا و او را سلام گوي». من نزديك گهواره رفتم و به كودك سلام كردم. امام موسيبنجعفر (ع) از درون گهواره با زباني فصيح و گويا، سلام را پاسخ گفت و فرمود:
برو و آن نام را كه ديروز بر دخترت نهادهاي، تغير ده، زيرا آن اسم را خدا دشمن ميدارد.
آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «به دستور فرزندم عمل كن تا هدايت يابي». من نيز به دستور آن حضرت عمل كردم و نام دختر يك روزهام را تغيير دادم.
بنابراين، يكي از صفتهاي برجستة ياران حجّت، امر به معروف و نهي از منكر است. امام صادق (ع) در تفسير آية:
الّذين إن مكّنّاهم في الأرض أقاموا الصّلوة و اتوالزّكوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور.
ميفرمايد: براي آل محمد (ع)، مهدي و اصحاب او، خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را به تصرف آنها درآورد و دين را آشكار سازد و خداوند متعال به وسيلة او و يارانش بدعتها و باطل را از بين ميبرد، همچنانكه سفيهان، حق را بميرانند تا جايي كه اثري از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهي و از منكر خواهند كرد و عاقبت كارها به دست خداست.
4. ولايتمداري اصحاب مهدي (ع)
امامت و رهبري، از اركان دين اسلام و محور و اساس همة كارها، اعم از عبادي و غيرعبادي است. حضرت علي (ع) در اين باره ميفرمايد:
و اوـ ابوبكرـ خوب ميدانست من در گردش حكومت اسلامي، همچون محور سنگهاي آسيابم ـ كه بدون آن آسياب نميچرخد.
همة اعمال فردي و اجتماعي مردم بايد تحت تأثير امامت باشد. از اين رو، ايمان به رهبري، زمينهساز رستگاري مسلمانان است. مسلمانان صدر اسلام با ايمان و اطاعت از رهبري و پيامبر، در مدتي كم از حضيض ذلت به اوج عزت رسيدند، زيرا به فرمان خدا به آنچه پيامبر ميفرمود، گردن مينهادند:
و ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا.
بعد از رسول خدا (ع)، پيروان آن حضرت همان عقيده و ايمان را به ائمه اطهار (ع) داشتهاند و ياران حجت (ع) نيز بيش از همه به امام زمان (ع) ارادت دارند كه اين عشق و ايمان، از وجود آن حضرت سرچشمه ميگيرد.
آنان براي تبرك، دست خويش را به زين اسب امام ميكشند و بدينسان تبرك ميجويند.
انسان خداجو به واسطة عشق به امام، سر از پا نميشناسد، براي اطاعت و اجراي فرمانهاي او شب و روز او را نميشناسد و در راه فرمانبرداري او مطيعتر از يك كنيز نسبت به مولايش است و در هنگام بروز خطر، براي دفاع از وجود او جانش را فدا ميكند.
كيست كاشفتة آن زلف چليپا نشود
ديدهاي نيست كه بيند تو و شيدا نشود
ناز كن ناز كه دلها همه در بند تواند
غمزه كن غمزه كه دلبر چو تو پيدا نشود
سر به خاك سر كوي تو نهد جان از دست
جان چه باشد كه فداي رخ زيبا نشود
اين عشق و علاقه ميان امام و يارانش، به حدّي به هم گره خورده است كه «آنچه شخص امام بدان وصف شده است، آنان نيز به آن توصيف گشتهاند. هنگامي كه به طرف مكاني حركت ميكنند، ترس از آنان، پيشاپيش در دل مردمان ميافتد. آنان از شمشير خود در پيكار با دشمنان دين، دست باز نميگيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود و اين همه، به سبب آن است كه ياران مهدي(ع)، شيعة كاملي براي مولاي خود هستند و افعال و صفاتشان مطابق افعال و صفات امام است».
5. شجاعت ياران مهدي (ع) و آرزوي شهادت
ترس، از خصلتهاي ناپسند يك انسان، برگرفته از ضعف ايمان، سستي يقين و ناتواني نفس است.
شخصي كه به رحمت الهي و پاداش روز جزا يقين ندارد، همواره در نوعي بيم و هراس بسر ميبرد. ترس از آن دارد كه هر لحظه دفتر عمرش بسته شود و از اين ديار كوچ كند، اما شخص باايمان در دنيايي پر از اميد به سر ميبرد و در همه مشكلات تكيهگاهش خداست و يقين دارد كه «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين»
با چنين اعتقادي، دليلي ندارد كه فرد احساس ضعف و ترس كند، بلكه ترس را عار و ننگ و نقصي براي خود ميداند و براي دوري از آن ميكوشد:
از ترس بپرهيزيد كه مايه ننگ و نقصان است.
ياران مهدي كه قلبشان لبريز از عشق به خدا و يقين به روز جزا و ياري پروردگار است، از هيچكس هراسي به دل ندارند.
يكي از محكهايي كه خداوند با آن افراد راستگو و باايمان را از افراد دروغگو جدا ميسازد، تمناي مرگ است.19 هر مؤمن دلسوخته و عاشق كوي يار، قرب اليالله و همنشيني با اوليا را دوست دارد و همواره در تمناي مرگ است.
آتش به جانم افكند شوق لقاي دلدار
از دست رفت صبرم اي ناقه پاي بردار
اميرالمؤمنين(ع) در وصف متقيان ميفرمايند:
اگر نبود اجلي كه براي آنها نوشته شده است، براي لحظهاي ارواحشان در كالبد جانشان آرام نميگرفت، از شوق رسيدن به ثواب و ترس از عذاب الهي.
اصحاب حجت (ع) كه امام خويش را با معرفت دريافتهاند، هستيشان را در وجود وي فاني ميبينند و عاشق شهادت در راه او هستند:
همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو ميكنند و شعار آنان «يا لثارات الحسين؛ بياييد به طلب خون حسين» است.
و زبان حالشان اين است:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آي
تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من ز او جاني ستانم پر بها
او ز من دلقي23 ستاند رنگ رنگ
دلهاي پولادين اما نوراني
از ديگر صفتهاي ياوران مهدي (ع)، قلب قوي و پولادين آنهاست كه از آنها در روايتهاي مختلف به پارهاي آهن ياد شده است:
در زمان ظهور حضرت مهدي (ع) پرچمهاي سياه از جانب شرق خواهد آمد كه بر گرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پارههاي آهن سخت و محكم.
در روايتي ديگر هم ميخوانيم كه قلبهاي آنها حتي سختتر از پارههاي آهن است:
دلهاي آنها ـ ياران مهدي (ع) ـ از پارههاي فولاد محكمتر است.
آري پنجرة قلبهاي آنها رو به آسمان معنا گشوده است و دلهاي خويش را به ريسمان الهي پيوند دادهاند. آنان خانههاي دل خود را با قنديلهاي ايمان روشن كردهاند.
اينان با پشتوانهاي بزرگ از ايمان واقعي به خدا و يقين به روز جزا و هدفي مقدس، همچون مشعلهايي فروزانند كه دلهاي استوارشان بسان خداي خويش دل دادهاند و تنها از او هراس دارند و قلبشان را به ياد او قوت بخشيدهاند كه « ألا بذكرالله تطمئنّ القلوب» .
قدرت جسماني اصحاب مهدي (ع)
در بسياري از روايتها قدرت ياران مهدي(ع) را برابر با چهل مرد شمردهاند كه اين قدرت جسماني آنها برگرفته از ايمان راسخ به خداوند، يقين به امامت و حقانيت هدف آنهاست. ياوران مهدي(ع) با چنين توانايي جسمي و روحية عالي ميتوانند ظلم و جور را از صحنة گيتي براندازند.
با اين اوصاف، آنها سدّي محكم، نيزه و شمشيري برنده و ركن ركيني هستند كه حضرت لوط (ع) هنگام رويارويي با قوم كافر و منحرف خود، ياراني چون آنها را آرزو ميكرد و ميگفت:
اي كاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار ميبود كه از شرّ شما محفوظ ميماندم.
امام صادق (ع) در تبيين اين گفتار فرمود:
اين آرزويي است بر قدرت قائم، مهدي(ع) و استواري يارانش كه همان اركان محكم هستند. هر كدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند. دلهاي آنها از پارههاي فولاد محكمتر است. اگر بر كوهها بگذرند، كوهها در هم فرو ميريزند. دست از شمشيرهاي خود برنميگيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود.
تشبيه قلبهاي آنان به پارههاي آهن يا سنگ، براي تأكيد بيشتر به استواري و شهامت آنان و نفي هر گونه ترس و وحشت از قلبها و افكارشان است. بيان امام صادق (ع) به برابري نيروي هر يك با چهل مرد، به معناي محدود كردن اين نيرو نيست، بلكه براي نشان دادن ميزان بسيار بالاي قدرت ايشان است و اشاره به اينكه هر كدام از توان و نيروي فراواني برخوردارند.
سيد حسين اسحاقي
ماهنامه موعود شماره 86
منبع : موعود
مجموعه مناجات با امام زمان (عج) که طی سالهای اخیر توسط مداح اهل بیت حاج حسن خلج اجرا شده رو میتونین بصورت صوتی در ۷ فایل دریافت کنید .
بیا بیا به کنارم دگر توانم نیست
با آنکه در حریم تو بیگانه ام هنوز
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
کم کم دلم از این و آن سیر می شود
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت